تبليغاتX
Mamali & Hashimoto
 

قبل از خواندن مطالب زیر توجه فرمایید که اگر تصمیم به خواندن کتاب دارید یا می خواهید فیلم را ببینید از خواندن متن زیر خودداری کنید! چون به موضوع کتاب و فیلم در متن زیر اشاره شده است.

شنیده بودم که کتاب رمز داوینچی سر و صدای زیادی توی دنیا به پا کرده و تلوزیون ژاپن هم طی چند روز گذشته تبلیغاتش رو زیاد نشون می داد. آخه قرار بود که فیلم از دیروز شنبه روی پرده سینماهای دنیا بره.

علاقمند بودم که قبل از دیدن فیلم کتابش رو بخونم ولی متاسفانه به چاپ فارسی آن دسترسی نداشتم.

تا اینکه سه چهار روز پیش خیلی اتفاقی از طریق یکی از دوستان ایرانی، ترجمه فارسی آن بدستم رسید که بی نهایت خوشحال شدم و شروع به خواندن آن کردم و با خود گفتم تا روز شنبه که قراره فیلم نمایش داده بشه تمومش می کنم. (۴۵۴ صفحه - خدا پدر مهندس نصرت و متد تند خوانی اش رو بیامرزه! 

کتاب واقعا آدم رو میخکوب می کنه! به مطالبی اشاره می کرد که من حتی تا حالا در موردش فکر نکرده بودم و اصلا به گوشم نخورده بود! 

اصلی ترین و تکان دهنده ترین موضوع آن، ازدواج حضرت عیسی با خانومی بنام مریم مجدلیه است که این ازدواج منجر به تولد دختری بنام سارا می شود!!  و نسل  ایشان کمابیش تا به امروز ادامه یافته است، اما از آنجا که این موضوع برای کلیسا اصلا خوشایند نیست همواره تصمیم می گیرد که بر این حقیقت سرپوش بگذارد. چونکه کلیسا به حضرت مسیح نسبت الهی می دهد و نه یک انسان معمولی.

البته به انگیزه های دیگری نیز اشاره شده که با خواندن کتاب روشن تر خواهد شد.

نکته جالب دیگر اینکه همواره در مقاطع مختلف تاریخ، گروهی مخفی و سری وظیفه نگهداری و حفاظت از خاندان حضرت میسح  و همینطور مدارک مستدل بر آن را به عهده می گیرند و قرار است که در مقطعی از تاریخ و هر وقت که زمان مناسب آن فرا رسید آنها را به جهانیان ارائه دهند.

از افراد معروف این گروه سری می توان به لئوناردو داوینچی و یا اسحاق نیوتن و یا ویکتور هوگو اشاره کرد!!

 کتاب، یکی دیگر از افراد معروف این گروه را رئیس موزه لوور پاریس می داند و توضیح می دهد که چگونه کلیسا سعی در کشتن او و بدست آوردن مدارک مربوطه جهت نابود کردن آنها را دارد.

اما داوینچی که کمتر کسی در دنیاست که او را نشناسد، بنا بر درخواست کلیسای آن زمان نقاشی های متعددی برای آنها می کشیده ولی همواره سعی می کرده که به نوعی این راز را در نقاشی هایش نمایان کند!! معروفترین کار ایشان بعد از تابلوی مونالیزا، تابلوی شام آخر است. بررسی های متعدد روی این تابلو نشان می دهد که شخصی که در سمت راست حضرت عیسی نشسته یک خانم است! یعنی همان مریم مجدلیه! و نهایتا اینکه منظور از جام مقدس همان مریم مجدلیه است! (مریم مجدلیه که در زمان به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی، در بطنش نطفه او را نگه می دارد به جام مقدس - ظرفی مقدس و نگهدارنده چیزی - تشبیه می گردد)

من که موقع خواندن این مطالب موهای تنم سیخ شد!!! و با ناباوری، سرانجام کتاب رو دیشب ساعت ۸ شب تمام کردم!

به محض اتمام کتاب، سریع پریدم روی موتور و رفتم سینما که فیلم را ببینم! دیدم که روی تابلویی بزرگ نوشته اند که برای امروز دیگه بلیط نداریم و همه فروش رفته است!! (با وجودیکه هنوز ۲ سانس دیگه مونده بود) جلو رفتم و به مسئول مربوطه گفتم که برای یکنفر هم جا نیست!!! گفت نه!  گفتم حالا یه کاری بکنید دیگه! حتی اگر شده سرپا بایستم!! خلاصه من بگو اون بگو! نهایتا گفت که می تونه برای سانس فردا صبح ساعت ۸:۳۰ یه بلیط بهم بده! من هم چاره ای نداشتم و قبول کردم.

نهایتا امروز صبح ساعت ۸:۳۰ توی سالن نشسته بودم! جذابیتی زیادی که برام داشت این بود که متن کتاب داغ داغ توی ذهنم بود! فیلم شروع شد...

اون هم مثل کتابش آدم رو میخکوب می کرد. بازی زیبای تام هنکس، صدای دالبی، صحنه پردازیها و موسیقی زیبای فیلم ... البته به نظرم اومد که اگر متن کتاب رو نمی خوندم شاید فهمش کمی برام مشکل بود. چون توی کتاب خیلی موارد رو قشنگ و واضح توضیح داده در صورتیکه در فیلم امکانش نبوده... روی هم رفته عالی بود... و واقعا لذت بردم.

برای دیدن سایت رسمی کتاب اینجا را کلیک کنید. برای دیدن سایت رسمی فیلم : اینجا (اگر اینترنت پر سرعت دارین حتما توی سایتش یه چرخی بزنین)

ضمنا ترجمه زیبای خانم سمیه گنجی و آقای حسین شهرابی به فارسی قابل تقدیر است. بخصوص زیر نویس هایی که خودشان جهت روشنتر شدن موضوع به آن اضافه کرده اند.

 خوب هر کسی نسبت به داستان، کتاب و فیلم قضاوت خودش را دارد. داشتم قبل از این در مورد نظر واتیکان توی وب دنبال مطلب می گشتم. واتیکان مطالب این کتاب را مشتی مزخرف خوانده و خواندن آنرا برای مسیحی ها حرام اعلام کرده.

جالبه که تام هانکس گفته: واتیکان می تونه از این موقعیت استفاده کنه و افراد بیشتری رو به کلیساها بکشونه! مثلا گذاشتن برنامه های هفتگی برای توضیح دادن و برطرف کردن شک نسبت به مطالب عنوان شده در کتاب.

ولی براستی آیا این مطالب می تواند روی یک مسیحی اثر بگذارد؟ آیا ازدواج کردن یا نکردن حضرت عیسی باعث می شود که نیکوکاری، درستکاری و انسان بودن ایشان جریحه دار شود؟ چند تا دوست مسیحی دارم که خیلی علاقمند به بحث در این مورد با آنها هستم. سعی می کنم نتیجه اش را بنویسم. 

دارم به زمان فکر می کنم... تاریخ... سالها... قرن ها... هزاره ها... انسان... چه بود چه هست و چه می کند و چه می خواهد... حس عجیبی دارم...

پانوشت: به عیال گفتم بیا بریم این فیلم رو ببینم چون خیلی قشنگه!  گفت چیش قشنگه!  گفتم خوب داستانش که در مورد حضرت عیسی هست. گفت عیسی کیه؟! من فقط محمد رو می شناسم   گفتم: عزیزم بی خیال!  تو بشین همین شوی تلوزیونی سامبا سان رو ببین! من برم جیش کنم زودی بر میگردم!

مملی

+ نوشته شده توسط مملی و هاشیموتو در 85/02/31 و ساعت 11:2 |
Balatarin

 

دیشب تلوزیون برنامه ای نشان داد که تا ساعت ها ذهنم مشغول آن بود.

موضوع برنامه پرداختن به زندگی افراد عادی ای بود که با تلاش خود نهایتا توانستند اعتبار ژاپن را در دنیا به حد اعلا برسانند.

یکی از آن افراد شخصی بنام ماتسوشیتا موسس و رئیس کمپانی ماتسوشیتا ( پاناسونیک / ناسیونال ) بود. (حدود 13 سال پیش ایشان فوت کردند)

از کودکی، نوجوانی، تلاش های طاقت فرسای ایشان می گفت. خاطره ای که در ذهن خیلی از کارکنان شرکت هنوز وجود دارد این است که:

روزی جلسه ای بین ایشان و کارمندان ارشد شرکت قرار بوده که ( مثلا راس ساعت 9 صبح )  برگزار شود. ایشان مطابق هر روز منتظر آمدن راننده شان شده بودند. به دلیل تصادف راننده کمی دیر می رسد و نهایتا ایشان با اندکی تاخیر به جلسه مذکور می رسند.

پس از عذر خواهی فراوان از تمام افراد اعلامیه ای به این شرح صادر می کنند که: عامل دیر رسیدن من به جلسه خودم بودم (یعنی می توانستم با در نظر گرفتن این موضوع که ممکن است راننده دیر بیاید اقدام به رزرو راننده ای پشتیبان بکنم)  برای همین من یکماه حقوق خودم را از شرکت دریافت نمی کنم.

 

یکبار هم وقتی در سنین کهولت از ایشان پرسیدند که شرکت شما چه شرکتی است و یا تعریف شما از شرکتتان چیست؟  گفت:

 

شرکت ماتسوشیتا شرکتی است که انسان (به معنای واقعی) تولید می کند، در کنار آن هم لوازم الکترونیکی.

 

از دیدن این برنامه و شنیدن این جملات واقعا لذت بردم. البته ناگفته نماند که زندگی نامه  اکثر این افراد بصورت کتاب چاپ شده و حتی در کتب درسی مدارس ژاپن تدریس می شود و اغلب ژاپنی ها با زندگی و تلاش این افراد آشنا هستند و احترام فراوانی برای آنها قائل و همواره به نیکی از آنها یاد می کنند.

(احتمالا دفعه بعد زندگی موسس و رئیس کمپانی هوندا را نشان خواهند داد)

 

قطعا هر کشوری این قبیل افراد را به خودش دیده... ایران ما هم البته که دیده...

داشتم به برخی از اسامی همچون "خیامی" ، "ایروانی" و یا... فکر می کردم. که تنها یک نام از آنها به گوشم رسیده ... آنها واقعا که بودند و چه کردند و کجا هستند؟

 

مملی 

+ نوشته شده توسط مملی و هاشیموتو در 85/02/21 و ساعت 5:24 |
Balatarin
می دانیم که ژاپنی ها به جماعتی صلح دوست معروفند (البته بعد از جنگ جهانی دوم!!) در تایید این موضوع مطلب جالبی رو بگم:

احتمالا شنیده اید که جزیره ای بین آبهای مشترک ژاپن و کره جنوبی وجود دارد ـ که  تقریبا غیر قابل سکونت بوده و از آبهای اطراف آن برای ماهیگیری استفاده می شود ـ و سالهاست که بین دولت ژاپن و کره جنوبی بر سر آن بحث و نزاع است. این چند روز اخیر بحث آن دوباره بین دو دولت شدت گرفته است.

دیشب  در جمع عده ای از ژاپنی ها بودم (افراد بین ۲۰ تا ۶۰ سال) صحبت جزیره مربوطه شد... از آنها پرسیدم نظرتان در مورد مناقشه جزیره  چیست؟

جواب نهایی و البته جدی، این بود که :

 خوب اگر کره جنوبی اون جزیره رو می خواد،  ژاپن بهش بده! چه اشکالی داره مگه !!

من که کفم برید و موندم چی بگم!!   بهتر دیدم که بحث رو عوض کنم! برای همین رفتم سراغ خبر تولد بچه همسر "برد پیت"  !!

مملی

+ نوشته شده توسط مملی و هاشیموتو در 85/02/03 و ساعت 10:13 |
Balatarin
 بيشتر شركتها زمينه چيرگي بر رقبايشان را روي چند نكته كه به گمانشان كليد دروازه كاميابي است, استوار كرده اند ي و از پژوهش روي ديگر زمينه ها كه از رقبايشان عقب ترند, باز مي مانند و يا آن را به بوته فراموشي مي سپارند. براي نمونه در زمينه صنعت بالابر ( ليف تراك )ها شركت تو.يو.تا با درك اين مطلب كه خدمات پس از فروشش از ديدگاه مشتريان بالابر يك عامل حياتي به شمار مي آيد , همين زمينه را به عنوان آوردگاه نبردش برگزيد. اين ديدگاه تصميمي راهبردي بود. زيرا نيازمند آن چنان هزينه ثابت سنگيني بود كه رقباي غير عمده تو.يو.تا از عهده سرمايه گذاري در آن بر نيامدند.

 امروزه تو.يو.تا شبكه بسيار گسترده اي را براي خدمات پس از فروش بالابرها در اختيار داد و گواهي مي دهد كه توانا است تا در كمتر از دو ساعت سرويس كارهايش را به هر نقطه اي از ژاپن گسيل دارد. نتيجه اين كه با وجود عرضه بالابر و شيوه بهاگذاري اش, سهم تو.يو.تا در بازار ژاپن رو به افزايش بگذارد. يكي ديگر از نكاتي كه شركتهاي ژاپني در داخل كشور سخت بدان بها مي دهند , گماردن مديران بازنشسته رده بالاي با نفوذ در پستهاي بالاست. باور بر اين است كه از سويي بوروكراتهاي ژاپني كه در سن 55سالگي بازنشسته مي شوند, نيازمند فرصت شغلي ديگري هستند و از سوي ديگر آن گروه از شركتها كه براي اين دسته از افراد با نفوذ, پستهاي مناسب همراه با امنيت پذيرفتني شغلي فراهم مي كنند، در مناقصات عمومي از ديدگاههايي مانند دسترسي زودتر به اطلاعات تا تحت تاثير قراردادن تصميم گيران دستگاههاي دولتي كه پيشتر اين افراد در آنجا عهده دار مسئوليتهاي سطوح بالا بوده اند، داراي امتيازات ويژه اي مي باشند. بسياري از شركتهاي خودرو ساز ژاپني از روابط موجود خود با خانواده كاركنان و آشنايانشان و همچنين قدرت چانه زني برترشان در برابر فروشندگان قطعات و سازندگان طرف قراردادشان كمال بهره را مي برند.

بيشتر شركتهاي بزرگتر نسبت به شركتهاي كوچكتر، در بهره برداري از اين گونه پيوندها، از يك برتري طبيعي برخوردارند و به همين دليل است كه سه شركت بزرگ نامي ژاپني يعني تو.يو.تا ، ني.سان و مي.تسو.بي.شي بر فروش فرآورده هايشان به مشتريان درون مجموعه اي خود تا اين اندازه پافشاري مي كنند. گفتني است كه وجود تمايز مثبت به تنهايي موجب ظهور راهبرد مناسب نمي شود. بلكه برتريهاي ناشي از اين گونه تمايزها را بايد به گونه اي پيگيري كرد تا در برابر رقبايي كه توانا به پركردن فاصله موجود نبوده ( بنابراين بازندگان مبارزه بر سر جلب مشتريان خواهند بود ) به ميدان آورد.

 

هاشیموتو

+ نوشته شده توسط مملی و هاشیموتو در 85/02/02 و ساعت 23:36 |
Balatarin