حدود سال ۱۲۹۰در یکی از قریه های اطراف تهران کودکی به دنیا آمد.
از آنجا که بسیار ضعیف و کوچک بود، پدر و مادرش امیدی به زنده بودنش نداشتند. آنها فکر می کردند که این کودک هم مثل پنج کودک قبلی چند روز بعد از تولد از بین خواهد رفت. ولی به لطف خدا او زنده ماند. از این رو اسم او را "نعمت اله" گذاشتند.
هنوز چند ماهی از عمرش نگذشته بود که پدرش بر اثر بیماری از بین رفت. او ماند و مادرش و خاله کوچکش. متاسفانه از بستگان مادر هم کسی نبود که آنها را سرپرستی کند. این بود که مادرش به همراه خواهر کوچکش و فرزند چند ماهه اش عازم شهر شد تا بلکه با یافتن کار، بتواند زندگی خود و خانواده اش را تامین کند.
مادرش، زنی معتقد و مومنه بود. با معرفی یکی از آشنایان، توانست بعنوان خدمتکار در خانه ای مشغول به کار شود. صاحب خانه و خانواده اش هم مردمان خوبی بودند و به آنها لطف داشتند...
سالها گذشت...
حالا نعمت ۷ - ۸ ساله شده بود. پسر بچه ای لاغر اندام و ضعیف. قرار شد که نعمت در یک قهوه خانه مشغول به کار شود. با وجودی که برای نعمت در آن سن و سال کار کردن سخت می بود ولی در کارش جدی بود.
دوران کودکی و نوجوانی نعمت می گذشت. حالا با مادر و خاله اش در اتاقی که اجاره کرده بودند زندگی را می گذراندند. او از مادرش قرآن و آموزه های دینی را فرا می گرفت و کماکان کارش را دنبال می کرد. با وجود جثه ضعیفش به ورزش خیلی علاقه داشت. هر روز بعد از نماز صبح، به زورخانه می رفت و بعد از آن سر کارش حاضر می شد. بعد از مدتی در یک چلویی ( چلو کبابی ) مشغول به کار شد...
زمان گذشت و گذشت...
حالا نعمت حدودا بیست و چند ساله است... در کارش خیلی موفق شده. دیگه امین اوستاش شده و اوستا کل مغازه رو دست نعمت سپرده... از طرفی در زورخانه برای خودش اسم و رسمی به هم زده.
حالا کمتر کسی یارای رزم با او در گود زورخانه را دارد...او اکنون لقب پهلوانی گرفته... " پهلوان نعمت"
در عین حال چیزی که بیش از هر چیز پهلوانی را برازنده او می سازد و او را زبانزد خاص و عام می کند روحیات، اخلاق و منش پهلوانانه او است.
همه اهل محل و کسبه او را دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند. شاید هیچ کسی باور نمی کرد که آن نعمت لاغر مردنی را روزی پهلوان نعمت بنامند. پهلوانی مهربان، با گذشت، با صفا و به تکه کلام خودش "لوطی".
به گواه اطرافیانش، نعمت از آن افرادی بود که واژه "پهلوانی" را به تمام معنا صرف می کرد.
از دعای خیر مادر، پس از مدتی وضع مالی نعمت خیلی خوب شد. برای خودش صاحب دکان چلویی و قصابی شده بود. چندین کارگر داشت... در عین حال مرامش را حفظ کرده بود و بیش از پیش سعی می کرد که یک "پهلوان" باشد و "علی وار" زندگی کند.
تا آنجا که می توانست به دیگران کمک می کرد. از آنجا که خود طعم یتیمی را چشیده بود هر از گاهی به یتیم خانه ها سر می زد و تا حد امکان کمکهایی را به آنها هدیه می داد. سیّد رجب، پیش نماز محل امین او بود. علاوه بر پرداخت خمس و زکات، در انجام امور خیر از سیّد رجب نیز کمک می گرفت.
بعدها همسرش تعریف می کرد که چگونه بساط عروسی جوانان بی بضاعت را نیز به پا می کرد. به آنها که برای تهیه مسکن مشکل داشتند یاری می رساند و همینطور هیچگاه از زور بازویش نا به جا استفاده نکرد.
عاشق ائمه اطهار بود. ارادت خاصی به آقا حسین و حضرت ابوالفضل داشت. از آن جهت هر سال تاسوعا-عاشورا و اربعین بساط آبگوشت و آش را براه می انداخت و از عزاداران پذیرایی می کرد.
حاصل ازدواج او با دختر خاله اش، چهار فرزند دختر بود که القاب ام ابیها را برای آنها انتخاب کرد.
وضع مالی نعمت به قدری خوب شد که صاحب چندین ملک، خانه، مغازه و راننده بود. ولی تا پایان عمرش این ثروت ذره ای در مرام "پهلوانی و لوطی گری" او تاثیر نداشت.
بخاطر اینکه سواد نداشت خیلی ها از او سوء استفاده کرده و در اموالش دخل و تصرف می کردند. ولی بقدری بخشنده بود که بعد از مطلع شدن، با اظهار ندامت طرفش، او را می بخشید.
همیشه معتقد بود که اگر آدم دستش رو به زانو بزنه و یاعلی بگه و بره دنبال کار خدا هم بهش برکت میده..
همینطور می گفت: " آدم بایستی به مردم ببخشه تا اوسّا کریم هم به آدم بده."
می گفت: " بابا جون، سهم ما از این دنیا، دو متر چلوار سفیده! که با خودمون می بریم. بقیه اش رو بایس بذاریم و بریم... پس خوب نیس آدم واسه مال دنیا حرص بزنه و بابتش آخرت و ایمونش رو به باد بده "
آرزو داشت که حداقل یکی از دامادهایش سیّد باشند. خدا خواست، داماد اول و دومش هر دو سیّد شدند.
خیلی کم پیش می آمد که از خودش و گذشته اش و کارهایی که انجام داده بود تعریف کند.
در سن شصت و پنج سالگی دومین نوه حاج نعمت، مملی، به دنیا آمد...
ادامه دارد
شاید بهتر باشه قبل از ادامه مطلب، اشاره مختصری به هدف این نوشتار داشته باشم...
همواره در جامعه ما "پهلوان نعمت" هایی بودند که می توانستند سمبل نیکی باشند... با آن نیت های پاک و خلق و خوی های زیبا.
اما دریغ که امروزه گونه آنها کمابیش برچیده شده.
به خصوص بعد از آغاز کورس قدرت و ثروت در جامعه فعلی ایران.
مملی
