راستش هر چه قدر فکر می کنم، میبینم که نمی توانم حق مطلب رو آنطور که شایسته است به تحریر درآورم و به واقع در جایگاه آغاز این بحث نبودم. ولی به هرجهت خیلی سربسته بحث رو خاتمه می دهم:
همانطور که گفتم هدفم از بازگو کردن شرح زندگی او، تعریف نبود. مقصودم یاد کردن از آن گونه شخصیت ها بود. خوب بیاد دارم که دوستان نزدیک حاج نعمت و کسانی که با او دم خور بودند کمابیش خصایص او را داشتند. حتما خود شما هم از میان پدربزرگ ها و "مردان قدیم" مواردی را اینگونه دیده و یا شنیده اید.
دریغا دریغ! که امروزه نیست شدند آنگونه مردان!
نمی دونم چرا مدتی است که حسرت گذشته ها رو می خورم. اخلاق نیکو و مردانگی های آن زمان بدون هیچگونه ادعا... آنها که میتوانستند برای اطرافیانشان الگو باشند.
نسبت به آن زمان، افراد باصطلاح تحصیلکرده و مدرک دار خیلی بیشتر شده! ادعای درک و فهم، علم و دانش ( و بهترین ملت روی کره خاکی) هم که داریم!
ولی در مقایسه با امثال حاج نعمت که بی سواد بودند، کدامیک واژه انسانیت رو بهتر "صرف " کرده و می کنیم؟!
عجیب است که امروزه چطور سوء استفاده از دیگران به ارزش والاتری تبدیل شده... منافع شخصی ارجح است بر هر چیز دیگر... رنج، در د و جان دیگران را چه ملال؟... زمان خیلی چیزها رو تغییر داده... چه جمله نابهنجاری است این: "مشکل، مشکل شماست!" مگر نه آنکه "بنی آدم اعضای یکدیگرند"؟ ...نه!... انگار شعاری بیش نیست.
باید خود را فریب داد و دست و پا زد، تا زمانش به سرآید...
مملی

