تبليغاتX
Mamali & Hashimoto

 

با صنعتی شدن جوامع، اقتدار و احترام و گرمی نظام خانوادگی در دنیا، کمرنگتر گردیده است. هم ایران و هم ژاپن دستخوش این تغییرات شده اند... البته شاید در ایران این تغییرات کمتر بوده اند.

 

یک مثال ساده:  در ایران اینکه یک جوان بخواهد خانه اش را از خانه والدین جدا کند و در همان شهر، بصورت مجرد زندگی کند، برای ما قابل هضم و پذیرش نیست. (مگربنا به عللی از جمله درس و کار مجبور به ترک کردن شهر و دیارش باشد) بنابراین می بینیم که چه دختر و چه پسر تا زمانیکه ازدواج نکرده اند عملا باید همراه با خانواده زندگی کنند، حتی اگر از نظر سنی بیش از سی - چهل سال از عمرشان گذشته و همینطور استقلال مالی داشته باشند.

این موضوع اما در جامعه فعلی ژاپن حل شده است. یک جوان می تواند با اراده خود زندگی مستقلی را آغاز کند بی آنکه بخواهد به والدین وابستگی زیادی داشته باشد.

 

یک مثال دیگر:

درصد بسیار زیادی از ازدواج ها در ایران، از طریق ارتباطات خانوادگی انجام میشود. اینکه معمولا قیم خانواده (اعم از والدین یا بزرگان) با شناسایی خانواده ای دیگر که دختر یا پسر دم بختی دارند، اقدام به یافتن همسری مناسب برای فرزندانشان می کنند و نهایتا با تحقیق و تحلیل اقدام به انعقاد پیوند.

حال اینکه در جامعه فعلی ژاپن اینگونه ازدواج ها بسیار نادر است. در ژاپن دختر و پسر بعد از برقراری ارتباطی دوستانه به تحقیق و تحلیل یکدیگر میپردازند و نهایتا خانواده ها را در جریان قرار میدهد. کمتر پیش می آید که ازدواجی از این دست بخاطر مخالفت والدین به هم بخورد. از آنجا که نظر خانواده حرف آخر را نمیزند.

خوب هر کدام از موارد فوق ریشه ها و البته نقاط مثبت و منفی خاص خود را دارد.

 

اگر بخواهم به ریشه های این امر در جامعه ایران اشاره کنم، شاید مهمترین دلیل آن وجود رگه ها و آموزه های دینی باشد و بعد از آن تعصبی که ایرانی ها نسبت به خانواده و ناموسشان دارند. علاوه بر آن خونگرمی ایرانی ها.

 

این موارد باعث شده که کانون خانواده های ایرانی و اظهار محبت در آن گرمتر باشد و از آنجا که اصل زندگی انسان بر ارتباط با دیگران استوار است، در محیط خانواده احساس امنیت، تنها نبودن و آرامش بیشتری در افراد بوجود آید. اینکه وقتی مشکلی برای عضوی از خانواده بوجود می آید اولا مکانی برای اعلام آن وجود دارد و علاوه بر آن همه برای حل آن بسیج می شوند و حتی اگر تنها کاری که از دستشان بر می آید دلداری باشد، آنرا دریغ نمی کنند. تمام اینها باعث بوجود آمدن ارتباط خاص عاطفی بین افراد خانواده میشود.

اما از طرفی مشکلی که بوجود می آید اینست که به قول معروف نمیگذارد فرزندان روی پای خودشان بیاستند و استقلال فکری و داشتن شخصیت مستقل و مسئولیت پذیری را از آنها سلب می کند.

میشود در بسیاری از خانواده ها فرزندانی را یافت که با سپری شدن دو یا سه  دهه از زندگی آنها کماکان والدین برای آنها انتخاب لباس میکنند، انتخاب رشته تحصیلی می کنند، انتخاب همسر می کنند، اینکه با چه افرادی ارتباط داشته باشند، به کجا بروند و به کجا نروند...

 

اما در ژاپن، صنعتی شدن بیش از حد آن ( که منجر به تبدیل آن به یک ابرقدرت اقتصادی شد) باعث شد که سطح ارتباطات خانوادگی روند نزولی شدیدی بیابد. مهاجرت به شهرهای بزرگ، کار زیاد و طاقت فرسا، نداشتن فرصت برای برقراری ارتباط با خانواده و نهایتا بروز یک حالت خجالت مزمن در افراد جامعه باعث شد که اینگونه ارتباطات عملا از بین بروند.

اگر کسی بگوید که تا بحال پسر دایی اش را ندیده نباید تعجب کرد!  یا اگر کسی بگوید که چندین سال است که خبری از خواهرش ندارد یا اینکه نداند برادرش چند فرزند دارد، جای هیچگونه تعجبی نیست. حتی اینکه چندین ماه است که خبری از پدر و مادرش ندارد و با آنها صحبت نکرده...

ولی از طرفی هر فردی در جامعه سعی می کند که در بین همکاران یا همکلاسی ها و ...افرادی که از نظر اخلاقی و شخصیتی نزدیکی بیشتری دارند را جهت برقراری ارتباط پیدا کند. البته بدیهی است که اینگونه ارتباطات نمی تواند جای ارتباطات خانوادگی را بگیرد.

 

معمولا وقتی نوجوانی تحصیلات دبیرستان یا دانشگاهی خود را به پایان برساند اقدام به جدایی از خانواده و برپایی زندگی مستقل می کند، آپارتمان کوچکی اجاره می کند و مشغول به کار میشود. این اقدام در استقلال فکری و عملکرد شخص اثر می گذارد و نهایتا استقامت و آستانه تحمل آنها را در زندگی افزایش میدهد. (مثل قضیه دو سال خدمت سربازی در ایران!)  از اینرو می توان نوجوانان ژاپنی زیادی را دید که با دست خالی برای مدتی مثلا یکسال به کشورهای دیگر رفته و زندگی متفاوتی را تجربه می کنند. این موضوع بین جوانان ژاپنی علاقمندان زیادی دارد.

 

البته اگر برعکس به قضیه نگاه کنیم، از دید یک ژاپنی، شاید ارتباط خانوادگی در ایران، به نوعی ارتباطی دست و پاگیربه نظر آید که استقلال فکر و عمل را از طرف میگیرد و اجازه زندگی آنطور که او دلش می خواهد را از او سلب می کند...

 

به هر جهت از دید من، به عنوان یک ایرانی که سالهای سال دور از خانواده هستم، نظام و کانون گرم خانوادگی در ایران واقعا ارزشمند است. زندگی مستقل را تجربه کرده ام ولی دلم هر روز برای خانواده ام در ایران می تپد. پس از سالها هنوز هر هفته روزهای جمعه با منزل تماس می گیرم و این صدای پدر و مادرم است که بهم دلگرمی میدهد.

شاید دور نباشد زمانی که به آغوش خانواده ام بازگردم...

 

مملی

+ نوشته شده توسط مملی و هاشیموتو در 86/07/19 و ساعت 10:24 |
Balatarin

 

ژاپن از جمله کشورهایی است که میانگین سنی جمعیت در آن بالاست. از آنجهت جامعه پیری محسوب می شود.چیزی که برایم جالب است احترام و حمایتی است که برای افراد مسن و با تجربه جامعه قائل می شوند. بحث را با مثالهایی که دیده ام ادامه میدهم...

در ایران چنانچه کسی بازنشسته شود، یعنی بعد از دوره ای کار ( قریب 30 سال)  برای دولت یا یک شرکت خصوصی، با دریافت برچسب "بازنشسته"، یا باید روز را در پارک سپری کند، یا در منزل عصای دست حاج خانوم شود و یا اگر خوش شانس باشد کاری سبک و با حقوقی  اندک برای خودش دست و پا کند و در کنار آن هم کم کم چمدان ها را ببندد و آماده رفتن به دیار باقی باشد. البته حساب کسانی که علاوه بر کارمند بودن، اقدام به کسب آزاد هم می کنند تفاوت دارد. چون بعد از بازنشستگی می توانند به همان کار مشغول باشند...

 

اما در ژاپن...  اکثر ادارات و شرکت ها، افراد بازنشسته و یا در شرف بازنشستگی  را به عنوان یک سرمایه گرانبها می پندارند و اصلا حاضر نیستند که براحتی او را از دست دهند. از آنجهت که او را مملو از تجربه و دانش در آن زمینه کاری می دانند. اینکه کلی زمان و هزینه صرف شده است تا چنان نیرویی تربیت شود... درست است که از او سن و سالی گذشته ولی نباید رهایش کرد و باید از او بهر جست و به او بهر رساند. البته مواردی نیز وجود دارد که یا خود شخص این امر را نمی پذیرد و یا اصلا چنین پیشنهادی به او داده نمیشود.

 

مدتی پیش عیال را جایی بردم و منتظر بودم تا برگردد. توی این فاصله گفتم برم کافی شاپ روبروی محل و یک قهوه  بنوشم. داخل شدم و یک میز خالی دیدم و نشستم. بعد از مدتی پیرمردی ژاپنی که روی صندلی میز کناری نشسته بود و مشغول خواندن مجله تایمز (به زبان انگلیسی) بود توجه ام را جلب کرد. بعد از مدتی رو به من کرد و گفت: هوا امروز گرمه، نه؟ ( جمله ای که معمولا ژاپنی ها باهاش بحث رو آغاز می کنن!)  خلاصه بحث ما آغاز شد. کلی صحبت در مورد ایران و ژاپن... جالب بود که اطلاعات خوبی در مورد ایران داشت. از او پرسیدم که شغل شما چیست؟ گفت که من کارمند شرکت ای.بی.ام در بخش برنامه نویسی بودم و البته الان بازنشسته شدم! خیلی خوشحال شدم و گفتم که پس تقریبا همکار هستیم (بودیم)!  گفت که چند سالی است که بطور رسمی بازنشسته شده ولی شرکت از او خواسته تا بدون پذیرفتن مسئولیتی رسمی، تنها به عنوان مشاور و راهنما، در شرکت حضور فیزیکی داشته باشد!! و البته با حقوق و مزایای خوب... به ایشان گفتم که احساس خستگی نمی کنید و کار برایتان سنگین نیست؟ گفت: نه. این کار در ژاپن مرسوم است و البته شرکت هم می داند که باید مراعات حال افراد مسن را بکند. برای همین است که مسئولیت رسمی به ما نمی دهند و از ما می خواهند تا تنها بعنوان راهنما در جلسات و تصمیم گیری ها حضور داشته باشیم و نظراتمان را اعلام کنیم...

 

یک مورد دیگر هم، رئیس یکی از بزرگترین شرکتهای معتبر فرش فروشی در ژاپن است. ایشان مدتی پیش بازنشسته شدند ولی جالب است که با 75 سال سن، شرکت از ایشان خواسته تا بعنوان راهنما و مشاور همکاری اش را ادامه دهد. (بصورت پاره وقت) با ایشان که صحبت می کردم می گفت ابتدا به عنوان یک فروشنده ساده در شرکت استخدام شدم. سالها تلاش کردم تا توانستم یک فروشنده حرفه ای شوم. بعد از چند سال مدیر بخش فروش در اوساکا و بعد مدیر فروش در توکیو و نهایتا به عنوان معاون کل شرکت. حالا هم بعد از بازنشستگی هفته ای دو یا سه روز به شرکت می روم. فروشنده های جدید را راهنمایی می کنم و تجربه هایی که داشته ام را در اختیارشان قرار میدهم. چند ماه یکبار هم به اتفاق خانوم سفری چند روزه به یکی از کشورها داریم...

 

اما مقصود از این گفتار، نشان دادن برنامه ریزی دقیقی است که یه مجموعه را تا به این حد موفق می کند. از آن جهت که این امر از تجربه کردن تجربه دیگران جلوگیری میکند.

 

مملی

+ نوشته شده توسط مملی و هاشیموتو در 86/07/19 و ساعت 10:14 |
Balatarin