چند روزی است که قدم به میهن عزیزمان ایران گذاشته ام... احساسی که انسان در کنار خانواده و دوستان آنهم در کشور و شهر خود دارد واقعا لذت بخش است.
بعد از یکسال و نیم که وارد شدم، چهره شهر رو کمی متفاوت دیدم. از اون ماشینهای درب و داغون خبری نیست و ماشاله ملت همه وضعشون خوب شده و پز ماشین و گوشی موبایل و آپارتمان و ویلاهاشون رو بهم میدن!! خیابان های جدید، پل های جدید، قوانین جدی تر راهنمایی و رانندگی، پلیس نامحسوس و ... برایم جالب بود.
خوب، شاعر میگه عیبش که گفتی، حسنش را هم بگو!!
حضور شما عرض شود که برای من معتاد به اینترنت، کار با دایال آپ فتیله ای، شکنجه ای بس طاقت فرسا بود!! با هزار پرس و جو متوجه شدیم که سرویس ای.دی.اس.الی هم وجود دارد، مراجعه کردیم و با برگه ای از تعرفه ها روبرو شدیم! سرعت،حجم و زمان و غیره... القصه یکی اش را انتخاب کردیم و گفتند ۱۰ روزی صبر کنید تا وصل شود...
دیروز هم به مورد جالبی برخوردم... ظهر رفتم بانک که کمی پول از حسابم دریافت کنم دیدم کارمندان نشسته اند و گل میگویند و گل میشنوند!! مشتری ای هم در بانک نیست!! با خود گفتم عجب، چه خبره!! رفتم جلو و گفتم آقا پول میخوام... گفت: آقا برق نداریم!! گفتم: خوب من چکار کنم؟ خیلی راحت گفت: یا وایسا برق بیاد یا برو فردا بیا!!...
ادامه دارد...
مملی

